ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

272

تاريخ گيلان ( فارسى )

در اين ولا مير فرخ نامى در آن قريه بود كه در عالم بىرحمى و بى باكى بىشبيه و نظير بوده . ملا على مزبور در ايام نيابت ، ريش‌سفيدى آن قريه را به او داده و به انواع احسان و اصطناع او را نوازش فرموده ، انعامها به عمل آورده بود . به اعتقاد نيكى ، مير فرخ مزبور را طلبيده ، به او مىگويد كه من در اين فتور ، همراه وزير و كلانتر بيرون نرفتم به اعتماد شما بود كه مرا با اهل و عيال و اموال محافظت كنى . مير فرخ مذكور در اين باب پيمان را به ايمان مؤكد ساخته ، وعده‌هاى نيكو مىدهد . و ملا على كامى در آن اوقات اسباب و اموال خود را بدان صوب فرستاده ، روز جمعهء سوم شهر رمضان المبارك كه عادلشاه از آب سفيدرود گذشته ، متوجه لاهجان شده بود ، ملا على مذكور به اتفاق ملا عبد الواسع - برادرزادهء خود - و سه نفر نوكر از لاهجان سوار شده ، متوجه ليل مىشود . و بعد از قطع مسافت بعيده ، به قريهء ليل مىرسند . و مير فرخ مذكور از آمدن ايشان آگاهى يافته ، به رفاقت جمعى از اقوام به استقبال مىآيند . و ملا على و ملا عبد الواسع را قريب به منزل خود ديده ، در ميان جنگل هردو را از چاروا فرود آورده و پردهء بيشرمى و بىآزرمى در ناصيهء خود كشيده ، بىمحابا به قتل او مبادرت نمود و بر كثرت بكا و بىقرارى ملا عبد الواسع ترحم ننموده و سر ملا على را از بدن جدا كرده و دست ملا عبد الواسع و ملازمان را بسته ، روانهء لاهجان شدند . و در روز دوشنبه كه عادلشاه وارد تنكابن مىشد ، مير فرخ ، سر ملا على را از براى عادلشاه آورد . و ملا عبد الواسع [ را ] به شفاعت عنايت خان ، خلاص نموده ، مير فرخ مذكور و اقوام او را ، در ازاى جزاى اين عمل نوكر كرده ، تعهدات فرمودند .